لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بادوام
(دَ) [ فا - ع. ] (ص مر.) محکم، استوار.
بادپیما
(پِ)(ص مر.)۱ - محروم، بی بهره.
۲- آن که کار بیهوده میکند.
بادکش
(کَ یا کِ) (اِمر.)
۱- شاخ یا هر آلت میان تهی که حجام محل حجامت را با آن میمکید و بعد تیغ میزد.
۲- روزنهای برای جریان یافتن باد که در سقف یا دیوار خانه تعبیه میکردند.
۳- دم زرگری و آهنگری.
بادکنک
(کُ نَ) (اِمر.)
۱- نوعی اسباب بازی از جنس لاستیک و به شکل کیسه که آن را پر باد میکنند.
۲- کیسهای پر از هوا در ماهیان.
بادگانه
(نِ) (اِمر.) دریچه مشبکی که توسط آن از درون اتاق بیرون را توان دید و به عکس.
بادگیر
(اِمر.)
۱- خانه یا مکانی که در معرض وزش باد باشد.
۲- حلقه فلزی که روی قلیان گذارند تا تنباکو و آتش را نگه دارد.
بادی
(ص نسب.) منسوب به باد. ویژگی وسیله یا دستگاهی که با باد کار میکند یا به صدا درمی آید یا با باد پر میشود.
بادی
[ ع. بادی ] (اِفا بدء.)
۱- آغاز کننده.
۲- آفریننده.
۳- نو بیرون آورنده.
۴- (اِ.) آغاز، شروع.
بادی بیلدینگ
[ انگ. ] (اِ.) تقویت عضلات بدن با حرکات قدرتی و رژیم غذایی مخصوص، پرورش اندام. (فره).
بادی گارد
[ انگ. ] (اِ.) محافظ شخصی.
بادیه
(یِ) [ ع. بادیه ] (اِ.)۱ - صحرا، بیابان. ج. بوادی.
۲- کاسه بزرگ.
باذل
(ذِ) [ ع. ] (ص.) بخشنده.
بار
(اِ.)
۱- اجازه، رخصت.
۲- اجازه حضور نزد شاه یا امیر.
۳- دفعه، مرتبه.
بار
یافتن (تَ) (مص ل.) اجازه ورود به بارگاه شاه یافتن.
بار
(رّ) [ ع. ] (ص.) نیکوکار.
بار
(ص.) بزرگ، بزرگوار.
بار
(پس.) به صورت پسوند در آخر برخی واژهها معنای ساحل، کنار و انبوهی میدهد مانند: جویبار، زنگبار.
بار
[ په. ] (اِ.)
۱- آن چه که بر دوش انسان یا پشت چهارپا حمل شود.
۲- جرمی که در اثر اختلال دستگاه گوارش بر روی زبان پیدا شود.
۳- میوه درخت، بر.
۴- مترادف کار.
۵- سنگینی.
۶- گناه.
۷- بچهای که در شکم مادر است.
۸- ...
بار
[ فر. ] (اِ.) میخانه، جایی که در آن سرپایی نوشابه و خوراک خورند.
بار آمدن
(مَ دَ) (مص ل.) تربیت شدن (چه خوب چه بد).