لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
باددستی
(~.) (حامص.) ولخرجی، اسراف.
بادربا
(دَ) (اِمر.)
۱- نانخورش.
۲- جایی که در آن نانخورش زیاد باشد.
بادریش
(ص مر.) مغرور.
بادسار
(ص مر.)۱ - متکبر، بانخوت، گردنکش.
۲- سبکسر، بی وقار.
بادسایی
(حامص.) تکبر، نخوت.
بادسرد
(دِ سَ) (اِمر.)
۱- آه.
۲- آسیب، گزند.
بادسنج
(سَ) (اِ.)
۱- ابزاری برای اندازه گیری شدت و سرعت باد.
۲- کنایه: از: بیهوده کار، یاوه گو.
بادشکن
(ش ِ کَ) (اِمر.) دارویی که نفخ شکم بنشاند.
بادغر
(غَ) (اِمر.)
۱- رهگذر باد، بادخن.
۲- خانه تابستانی.
بادمجان
(دِ) (اِ.)= بادنجان: گیاه یک ساله از تیره بادمجانیان دارای میوهای با پوست ضخیم، بنفش تیره به شکل دراز یا کروی، پخته آن مصرف خوراکی دارد. باتنکان و بادنکان نیز گویند. ؛ ~دورِ قاب چین کنایه از: آدم ...
بادنما
(نَ یا نِ یا نُ) (اِمر.) وسیلهای برای تعیین جهت وزش باد.
باده
(دِ) [ په. ] (اِ.)
۱- شراب، می.
۲- نوا و آهنگی از موسیقی قدیم.
باده خام
(~.) (اِ. ص.) باده بسیار قوی.
باده نوشی
(~.) (حامص.) شراب خواری، میخواری.
باده پخته
(~. پُ خْ تِ) (اِ. ص.) شرابی که جوشیده باشد و دو سوم آن تبخیر شده، یک سوم آن بماند. در عربی مثلث گویند.
باده پرست
(~. پَ رَ) (ص فا.) شرابخوار.
باده پرستی
(~. پَ رَ) (حامص.) شراب - خواری.
باده پیما
(~. پِ)(ص فا.)شرابخوار، می خوار.
باده گسار
(~. گُ) (اِفا.) میخوار، شراب - خوار.
باده گساری
(~.) (حامص.) شراب خواری، میخواری.