لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بالادست
(دَ) (اِمر.) طرف بالاتر.
بالار
(اِ.) = بالال: نک پالار.
بالارو
(اِفا.)
۱- بالارونده.
۲- آسانسور.
بالان
(اِ.) دهلیز خانه.
بالانس
[ فر. ] (اِ.)
۱- تعادل.
۲- دستگاهی برای اندازه گیری جرم یا وزن، ترازو. (فره).
۳- حالتی در یک واکنش شیمیایی که در آن واکنش دهندهها و فرآوردههای واکنش از قوانین پایستگی جرم و بار پیروی کنند، موازنه. (فره).
بالاپوش
(اِمر.)
۱- پوششی که هنگام خواب بر روی خود اندازند، لحاف.
۲- جامهای که روی لباسهای دیگر پوشند.
بالت
(لِ) [ فر. ] (اِ.) یکی از هنرهای ترکیبی و آن تجسم و نمایش یک موضوع است به وسیله نوعی رقص علمی و حرکات مشکل همراه با موزیک.
بالتبع
(بِ تَّ) [ ازع. ] (ق.) تبعاً، درنتیجه.
بالرین
(لِ یَ) [ فر. ] (اِ.) رقاصه حرفهای.
بالش
(لِ) (اِمص.) نمو، بالیدن.
بالش
(~.) [ تر - مغ. ] (اِ.) واحد مقیاس برای زر و سیم.
بالش
(~.) (اِ.) = بالشت: وسیلهای به شکل کیسه چهارگوش که آن را با ماده نرمی مثل پر، پنبه، پشم شیشه یا اسفنج پر کرده و در هنگام خواب یا استراحت سر را روی آن میگذارند، متکا، مسند.
بالطبع
(بِ طَّ) [ ازع. ] (ق.) طبعاً، از روی سرشت.
بالعکس
(بِ لْ عَ) [ ازع. ] (ق.) برعکس، به عکس.
بالغ
(لَ) (اِ.): نک پالغ.
بالغ
(لِ) [ ع. ] (ق.) افزون، بیش.
بالغ
(~.) [ ع. ] (اِفا.)
۱- به حد بلوغ رسیده.
۲- رسا.
بالفرض
(بِ لْ فَ) [ ازع. ] (ق.) فرضاً، از روی فرض.
بالفعل
(بِ لْ فِ) [ ع. ] (ق.) فعلاً، اکنون.
بالقوه
(بِ لْ قُ وِّ) [ ع. بالقوه. ] (ق.) به قوت، به حالت قوت. مق بالفعل.