لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بامبول
(اِ.) حقه، تزویر.
بامداد
[ په. ] (اِمر.) صبح، بام.
بامدادان
(اِمر.) هنگام بامداد.
بامزد
(زَ)(اِ.)طبل یا نقاره که بامداد مینواختند.
بامه
(مَ)(اِ. ص.) ریش دراز و انبوه، مردی که ریش دراز دارد.
بامی
(مَ) (ص.) درخشان، صفت و عنوان شهر بلخ.
بامیه
(یِ) (اِ.)
۱- گیاهی با برگهای پهن پنجه مانند، شبیه برگ ختمی، میوه اش سبز و دراز است، به صورت پخته شده و درخورشت مصرف میشود.
۲- نوعی شیرینی که از نشاسته و شکر و روغن و ماست درست کنند.
بان
(اِ.) صبح، پگاه.
بان
(اِ.) بانگ.
بان
[ په. ] (پس.) در آخر کلمه افزوده میشود و معنی حفاظت و نگاهبانی را رساند: باغبان، دربان، دیده بان.
بان
(اِ.) درختی با برگهای سبز و لطیف و خوشبو که از دانههای آن روغن معطر میگیرند.
باند
[ فر. ] (اِ.)
۱- نوار، رشته.
۲- محل فرود هواپیما: باند فرودگاه.
۳- دسته، گروه: باند دزدان.
بانداژ
[ فر. ] (اِ.) زخم رو باز یا قسمتی از بدن را با نوار مخصوص بستن، باندپیچی (فره).
باندرول
(رُ) [ فر. ] (اِ.) نوار یا کاغذ دراز و باریک که بر روی کالا چسبانند که نشانه کنترل کیفیت و بازرسی و نو بودن کالاست، برچسب (فره).
بانمک
(نَ مَ) (ص.)
۱- جذاب، گیرا، ملیح.
۲- برخوردار از ویژگیهای جالب و خوشایند که دیگران را به خنده وامی دارد.
بانو
[ په. ] (اِ.) خانم.
بانک
[ فر. ] (اِ.)
۱- مؤسسهای اقتصادی، ملی یا دولتی که مردم پولهای خود را در آن به امانت سپارند و در موقع لزوم برداشت کنند.
۲- مجموعهای است برای نگه داری منظم و قابل دسترس خون یا اعضای بدن.
۳- پولی که ...
بانک داری
[ فر - فا. ]
۱- (حامص.) فعالیت برای اداره بانک.
۲- (اِ.) دانشی که به مطالعه فعالیتهای بانکی یا اشتغال در آن جا میپردازد.
بانگ
(اِ.) آواز بلند، فریاد.
بانگ زدن
(زَ دَ) (مص ل.) فریاد زدن، آواز بلند برآوردن.