لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
باه
[ ع. ] (اِ.) غریزه جنسی، نیروی شهوت.
باهار
(اِ.) ظرف، آوند.
باهر
(هِ) [ ع. ] (ص.)
۱- روشن، تابان.
۲- آشکار، هویدار.
باهم
(هَ)
۱- (اِمر.) به اتفاق، با یکدیگر.
۲- (ص مر.) مجتمع، متحد.
باهه
(هِ) (اِ.) تالاب، آبگیر.
باهو
(اِ.)
۱- چوبدستی کلفت که شبانان و شتربانان بر دست گیرند.
۲- بازو.
باهوش
(ص مر.) آن که دارای هوش قوی است، هوشمند.
باهک
(هَ) (اِ.) مردمک چشم.
باهکیدن
(هَ دَ) (مص م.) شکنجه کردن، آزاردن.
باور
(وَ) [ په. ] (اِ.)
۱- پذیرفتن سخن.
۲- یقین، اعتقاد.
باوقار
(وِ) (ص مر.) متین، وزین.
باژ
(اِ.) خراج، مالیات.
باژ
(پیش.) = واژ. باز: بر سر اسماء آید به معنی قلب و عکس و دیگرگونی: باژگونه، باژگون.
باژرنگ
(رَ) (اِ.) = بازرنگ:
۱- پستان بند زنان.
۲- سینه بند کودکان.
باژگون
(ژِ)(ص مر.)سرنگون، وارون. باژگونه و بازگونه و واژگونه و واژگون و باشگون و باشگونه نیز گفته میشود.
باک
[ انگ. ] (اِ.) مخزن سوخت موتور در اتومبیل، موتور و...
باک
(اِ.)
۱- ترس، بیم، پروا.
۲- نگرانی.
باکتری
(تِ) [ فر. ] (اِ.) میکروب ؛ موجود ریز ذره بینی که با چشم غیرمسلح دیده نمیشود.
باکتریولوژی
(~. یُ لُ) [ فر. ] (اِ.) شاخهای از علم میکروب شناسی که به بررسی باکتریها و راههای مقابله با آنها یا استفاده از آنها میپردازد، باکتری شناسی.
باکره
(کِ رِ) [ ع. باکره ] (ص.) دختر، دوشیزه.