لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بدخوی
(~.)(ص مر.)تندخو، زشت خوی.
بددل
(~. دِ) (ص مر.)
۱- بزدل، ترسو.
۲- بدگمان.
بدر
(بَ) [ ع. ] (اِ.) ماه شب چهارده، ماه کامل.
بدرام
(بَ) (ص مر.) وحشی، سرکش.
بدرقه
(بَ رَ ق ِ) [ ع. بدرقه ]
۱- (اِ.) راهنما، راهبر.
۲- (اِمص.) مشایعت.
بدره
(بَ رِ) [ ع. بدره ] (اِ.) همیان، کیسه پول.
بدرود
(بِ) (اِ.) وداع، خداحافظی.
بدرود گفتن
(~. گُ تَ) (مص ل.) خداحافظی ک ردن.
بدریخت
(~.) (ص.) بدقیافه، زشت، دارای وضع ظاهری ناخوشایند.
بدزهره
(بَ زَ رِ) (ص مر.)ترسو، بددل.
بدست
(بَ دَ) (اِ.) وجب.
بدست شدن
(بِ دَ. شُ دَ) (مص ل.) بدست آمدن، حاصل شدن.
بدسگال
(بَ. س ِ) (ص فا.) بداندیش، بدخواه.
بدشانس
(~.) (ص.) بداقبال، آن که اغلب حوادث ناگوار در زندگی اش رخ میدهد. مق. خوش شانس.
بدع
(بِ) [ ع. ] (ص.) تازه، نوآیین. ج. ابداع، بِدَع.
بدعت
(بِ عَ) [ ع. بدعه ] (اِ.) نوآوری، به ویژه رسم یا آیین تازهای که مورد پذیرش قرار نگرفته یا مخالف سنت پذیرفته شده باشد.
بدعنق
(بَ. عُ نُ) (ص مر.) بدخلق، بدرفتار.
بدقلق
(~. ق ِ لِ) [ فا - تر. ] (ص مر.) بهانه گیر، بدسلوک.
بدل
(بَ دَ) [ ع. ] (ص.) کریم، شریف. ج. ابدال، بدلا.
بدل
(بَ دَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- هر چیزی که به جای دیگری واقع شود.
۲- عوض، جانشین. ج. بُدلا.