لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بد
(بَ) (ص.) زشت، ناپسند.
بد
(بُ دّ) [ ع. ] (اِ.) چاره، گریز.
بد
(بَ یا بُ) [ په. ]
۱- (ص.) مهتر، سرور بزرگ.
۲- (پس.) دارنده، صاحب، خداوند مانند: سپهبد.
بد انداختن
(~. اَ تَ)(مص ل.)
۱- بداندیشی کردن، بنای بدی کردن.
۲- آزار رساندن.
بد بردار
(بَ. بَ) تحمل کننده بدان، کسی که سعه صدر دارد.
بدآزمون
(~. زِ) (ص.) بدسابقه، نابکار.
بدآموزی
(~.) (ص.) آموزش کارهای ناپسند و غیراخلاقی.
بداء
(بَ) [ ع. ] (مص ل.) ظاهر گشتن، پیدا شدن.
بداخلاق
(~. اَ) [ فا - ع. ] (ص.) تندخو، خشمگین. مق. خوش اخلاق.
بدانجام
(~. اَ)(ص مر.) بدعاقبت، بدفرجام.
بداهت
(بَ هَ) [ ع. بداهه ] (مص ل.) سخن بی اندیشه گفتن، بی تأمل سخن گفتن.
بداهه
(بِ یا بَ هِ) [ ع. بداهه ] (اِ.) نک بداهت، بدیهه.
بداهه نوازی
(~. نَ) (حامص.) ساختن آنی و فوری قطعات موسیقی.
بداهه پرداز
(~. پَ) [ ع - فا. ] (ص فا.) آن که بدون مقدمه اثری هنری اعم از شعر، موسیقی، نقاشی و همانند آن خلق میکند.
بدایت
(بَ یَ) [ ع. بدایه ] (اِمص.) آغاز، اوُل چیزی.
بدایع
(بَ یِ) [ ع. بدائع ] (اِ.) جِ بدیعه ؛ تازهها، نوها.
بدبدک
(بَ بَ دَ) (اِ.) (اِمر.) هدهد.
بدترکیب
(~. تَ) [ فا - ع. ] (ص.) زشت، ناپسند.
بدجنس
(~. جِ) [ فا - ع. ] (ص.) دارای اندیشه و رفتار بد، بدسرشت، بدذات.
بدحساب
(بَ. حِ) (ص.) خصوصیات کسی که حساب و کتاب درستی ندارد و بدهی خود را به موقع پرداخت نمیکند.