لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پا در هوا
(دَ. هَ)(ص مر.)۱ - بی اصل، بی اساس.
۲- معلق، بلاتکلیف.
پا در گل
(دَ گِ) (ص مر.)
۱- آن که پایش در میان گل و خاک است.
۲- گرفتار.
۳- خجل، شرمسار.
پا درمیانی
(دَ) (ص.) مجازاً: میانجیگری و واسطه شدن جهت آشتی و یا از میان بردن اختلاف طرفهای دعوا، وساطت.
پا زدن
(زَ دَ) (مص ل.) زیان رسانیدن، خیانت کردن.
پا کوتاه
(ص مر.)
۱- حیواناتی که پای کوتاه دارند.
۲- ویژگی بعضی از گیاهان که کوتاه بودن بوتههای آن را در مقایسه با بوتههای دیگر نشان میدهد.
پاآورنجن
(وَ رَ جَ) ( اِ.)حلقهای فلزی که زنان در مچ پای اندازند، خلخال.
پاافتادن
(اُ دَ) (مص ل.)
۱- میسر شدن، دست دادن.
۲- اتفاق خوب یا بدی پیش افتادن.
پاافزار
(اَ) (اِمر.) کفش ؛ پاپوش.
پاانداز
( اَ ) (اِمر.)
۱- فرشی که در ورودی درِ اتاق بیندازند.
۲- آن چه که زیر پا بیندازند.
۳- (عا.) دلال محبت.
۴- آن چه که در پای عروس و داماد ریزند.
پابرجا
(بَ) (ص مر.)
۱- ثابت و استوار.
۲- دایم، همیشه.
پابرجایی
(بَ) (حامص.) ثبات، پایداری.
پابرنجن
(بَ رَ جَ) (اِمر.) نک پاآورنجن.
پابرهنه
(بِ رِ نِ) (ص مر.)
۱- بی کفش.
۲- تهیدست، بی چیز.
پابست
(بَ) (ص مر.)
۱- مقید.
۲- دلباخته.
۳- (اِمر.) کرسی ساختمان.
پابند
(بَ)
۱- (اِمر.) بندی برای بستن پای مجرمان.
۲- عقال، آنچه که با آن پای حیوان را ببندند.
۳- (ص مر.) گرفتار، اسیر.
۴- شیفته، مفتون.
۵- متعهد، وفادار.
پابه پا
(بِ) (ق مر.)
۱- قدم به قدم.
۲- برابر، همراه.
پابوس
پای بوس:
۱- (ص فا.) بوسنده پا.
۲- (حامص.) پای بوسی، تشرف به خدمت. ؛به ~ کسی رفتن به خدمت او رسیدن.
پاتابه
(بِ) (اِمر.) نک پاپیچ.
پاتال
(ص.) (عا.) پیر، ناتوان.
پاتاوی
(اِ.) نک توسرخ.