لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پاتختی
(تَ) (اِمر.) (عا.)
۱- جشن روز بعد از عروسی.
۲- میزی که بر آن در شب عروسی ظرف پول میگذارند.
پاترس
(تَ) (اِمر.) ترساندن اطفال و زیردستان برای بازداشتن از کاری یا واداشتن به کاری، پاترسک.
پاتله
(تِ لِ) (اِ.) نک پاتیل.
پاتوق
(تُ) [ فا - تر. ] (اِمر.) = پاتوغ: محلی که همیشه در آنجا عدهای گرد هم آیند.
پاتولوژی
(تُ لُ) [ فر. ] (اِمر.) = پاتوبیولوژی: مطالعه فرآیند بیماری در یک اندام یا تمامی بدن برای شناخت ماهیت و علتهای آن، آسیب شناسی (فره).
پاتولوژیست
(~.) [ فر. ] (اِ. ص.) آسیب - شناس.
پاتک
(تَ) (اِ.) حملهای در پاسخ به حمله دشمن، ضد حمله.
پاتیل
[ سنس. ] (اِ.) دیگ بزرگ مسی، دیگ خزانه حمام.
پاتیل
(ص.) (عا.) سیاه مست.
پاتیل شدن
(شُ دَ) (مص ل.) (عا.) از مستی به کلی از پا درآمدن.
پاتیلی
( اِ.) در اصطلاح قلمکار سازان جوشاندن پارچه قلمکار که با دو رنگ سیاه و قرمز منقش شده باشد.
پاتیناژ
[ فر. ] ( اِ.) نوعی اسکی روی یخ.
پاجامه
(مِ) (اِمر.)
۱- زیرشلواری، تنبان.
۲- شلوار راحتی که در خانه به پا کنند.
پاجوش
(اِمر.) نهال نازک و باریکی که در پای بعضی از درختان میروید، و از آنها برای ازدیاد درختان استفاده میکنند.
پاخره
(خَ یا خِ رِ) ( اِ.) سکویی که کنارِ درِ خانه برای نشستن درست میکردند.
پاخوردن
(خُ دَ) (مص ل.) فریب خوردن.
پاخورشی
(خُ رِ) وسایل لازم برای پخت خورش.
پاد
پسوندی که معنای دارنده و نگهبان را میرساند مانند: آذرپاد.
پاد
پیشوندی که معنای ضد و مخالف را میرساند مانند: پادزهر.
پاد
( اِ.) = پات: تخت، سریر.